طرح
-
تاریخ: 1403/2/9 ساعت: 15:08
دنبال شغلم و ی جایی ک طرحم رو بگذرونم و خیلی زیاد نگران یعنی دفعه بعدی ک پست میذارم کجای این سیستم مشغولم یا اصلا مشغول هستم یا ن
نظام پزشکی
-
تاریخ: 1403/1/26 ساعت: 1:32
امروز ورود به سازمان و تایید و تا ی قدمی شماره نظام اومدم عکس بگیرم کاراش رو انجام بدم و ثبت نام
آخر قصه؟
-
تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 2:40
ترم آخر امتحانای آخر ذهنم خیلی درگیر خیلی سخت میتونم تمرکز کنم و درس بخونم و همش خوابم میاد و میخوابم خیلی بد شده ک نمیتونم خودمو جمع کنم ای کاش بتونم همت کنم این 20 واحد اخر رو هم پاس کنم یعنی میشه؟ Adblock test (Why?)
لایه جدید زندگی من = شغل
-
تاریخ: 1402/1/19 ساعت: 17:24
گر مرد رهى ز رهروان باش در پرده سر خون نهان باش بنگر که چگونه ره سپردند گر مرد رهى تو آن چنان باش خواهى که وصال دوست یابى با دیده درآى و بى زبان باش از بند نصیب خویش برخیز دربند نصیب دیگران باش در کوى قلندرى چو سیمرغ مى باش به نام و بى نشان باش بگذر تو ازین جهان فانى زنده به حیات جاودان باش در یک قد...
ترم نه
-
تاریخ: 1401/12/20 ساعت: 17:27
اخر این هفته میرسم به اون چشم اندازی که از اول ورودم به این سیستم یه اتفاق مهم بود برام بعدا برمیگردم میگم دقیقا چی بود و چی شد الان استرس دارم و نگرانم و سعی میکنم اروم نشون بدم خودم رو برگشتم تهران توی اتاق خودم همون حال و هوا به نظرم باید بیام کامل بنویسم چی شد چون واقعا اتفاقات جالبی افتاد ا...
یادم بمونه
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 20:44
ی سری نوت توی گوشیم دارم برای مواقعی ک تحت فشار بودم ی سری یادداشت کردم امروز میخوندم مطالبش جالب بود و شاید ب درد بخور از اونجایی ک بعد ی مدت شاید پاکشون کردم از گوشی اگه وقت شد بهتره وارد کنم توی این پلتفرم Adblock test (Why?)
اولین زمستان قرن
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 20:44
این همون زمستونی هست ک از خیلی وقت پیش فکر بهش تن و بدنمو میلرزوند. پاییز گذشت و نیاز نبود امتحان خاصی بگذرونم اما زمستون با کلی امتحان از پیش تعیین شده و غیرمنتظره همراه هست برای من . اکثر کلاسای ترم نه تا اینجا تموم شدن و شنبه هفته بعد امتحان اسکی رو دارم که اصلا مشخص نیست چ خبره و امیدوارم به خیر...
فوشار
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 20:44
ادامه مطلب
رها.
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 11:39
اینجا باید خونه امن من باقی بمونه خوشالم ک بهش نگفتم چنین جایی هم هست ک الان بعد تموم شدن از اینجا هم دنبال اسباب کشی باشم.
pills
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 11:39
قرص ها و ماده ها شیمیایی که به عنوان خونه اخر باید کمکم کنن ک حالم خوب بشه که من نرمالم که این فکرای عجیب رو بریزم بیرون از مغزم و فقط مثل بقه زندگی کنم پ.ن: فشارای این چند وقت فراتر از حد من رفتن و من ضعیف تر از قدیمم و فقط میخام این همه اتفاق و حرف و شنیده ک رفتن درونم و سیاهی شدن رو بالا بیارم ا...
مستی و راستی
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 11:39
من نیاز دارم با خودم روراست باشم . قدیم فک میکردم علاقه و این چیزا مهم نیس و اگه وارد ی مسیر شد علاقه بهش هم میاد. عقیده م تا ی حدی درست بوده تا اونجایی ک اون فیلد رو اینقد بالا پایین کنی تا ی جنبه جذابشو ببینی و بچسبی بهش و باهاش زندگی کنی من خیلی وقته وجود ندارم نمیدونم چی میخام و کجام حتی!!! علا...
خلا
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:14
بعد از اینکه زمانم تقریبا ب اختیار خودم دراومد خیلی دنبال این گشتم و میگردم که این ساعتای بی پایان و بی حاصل من کجا میرن! ساعت های طولانی رو ب «هیچ» فکر میکنم و حتی گاها به جاهایی میرسم که خوشحال یا ن
اگه من بودم
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:14
همین تصویر و کلی کلمه میشدن دلیل برای اینکه برای چند دقیقه ای دنیارو از ی دیدی ببینم و توصیف کنم که کلی برای دوربودن ازش تلاش کردم ولی خب الان فقط نگاه میکنم به عکس و به صدای قطره های سنگینی که به کف
Bridge
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 11:41
به جای این همه چیزای به درد نخوری ک تو علم پیدا کردن ای کاش تو این همه سال ی پل ب گذشته پیدا میکردند برای زمانایی ک آدم دلتنگ گذشته میشه ولی هیچ راهی هیچ آهنگی هیچ رفیقی ازاون دوره ها پیدا نمیکنه ک صد
تغییرات
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 11:41
خیلی وقته که دیگه خونه امن اخرم وبلاگ نیس این عادت از سرم افتاده تا همه چیو دی اکتیو کنم و خودمو پشت صفحه سرد "انتشار مطلب جدید"پنهون کنم و دنبال ارامش یا ی راه حل بگردم نمیدونم از بزرگتر شدنمه یا از
پیچیده
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 11:41
اصلا دلم نمیخاد برم تهران تاحالا جمع کردن وسایلم اینقد سخت نبوده با اینکه تابستون خوبی رو نگذروندم ولی دوس میداشتم بیشتر ادامه میداش جزئیات و کلیاتی هس ک دل تنگ میکنه و رفتنو سخت تر حتی بدترین ها هم تو نظرم جایگاهشون عوض میشه با اینکه از وقتی برگشتم بیشتر فهمیدم ک چقد تنهاتر و بی ارزش شدم ولی از هفت...
ماتریکس
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 11:41
ی سری صداها هستن که حواس آدمو پرت میکنن از کارایی که باید کنه چشاتو بازمیکنی میبینی جایی هستی که نباید و از اونجایی که باید باشی کلی فاصله گرفتی این صداها منشا دارن ی گروهی ش رو نمیشه کاریش کرد ینی در
بیجنبهشدیم_حتیاجازهوصولهمندادن
-
تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:42
شاید از دلیلایی ک اینجارو حذف نکردم همین بود که امیددارم که آخرین خونه امن برای تغییر حال بد به خوب همینه برا همینم زیاد سعی میکنم این سنگر امنی ک برای خودم ساختم همه گیرنشه ودائما ازش استفاده نکنم ت
نورنامرئی
-
تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 7:42
فک کنم بیشتر باید روی جنبه ای ک گفتم امتحانش کردم و وصل نشدم کار کنم حقیقتا اعتقادم بهش کمتر شده مثه ی نورنامرئی میمونه ک اگه بگیریش هرجا ک میره میتونی بری و این نامرئی میتونه حتی ی وقتایی کمکت کنه چیزایی ک بقیه نمیبیننو ببینی بدون چشم حتی ولی اگه گمش کنی.... من گمش کردم دنبالش میگردم سخت شده کارام ...
تو بودی اما نبودی
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 13:16
جایی ک اخرای شب گره کوری میخورد به گذشته نامعلوم فراموش شده تجربه تقریبا تکراری ای ست ولی هربار قدم بعدی فراموشم میشود؛قدم بعدی ای ک نامعلوم تر از گذشته به نظر میرسد چشم های براق دردناک غصه از حمله سه